نظر علي الطالقاني
336
كاشف الأسرار ( فارسى )
وَ السَّماواتُ ( ابراهيم ) : روزى كه تبديل شود زمين غير اين زمين و تبديل شود آسمانها . 114 و آيات بر طرف شدن آسمانها و زمينها و مهر و ماه و ستارهها و كوهها بسيار است . و صادق ( ع ) در جواب زنديق فرمود كه روح باقى است تا وقتى كه در صور بدمند ، پس در آن وقت باطل مىشوند اشياء و فانى مىشوند ، پس نه جسمى مىماند و نه محسوسى ، پس بر مىگرداند اشياء را مدبّر آنها . 115 و در بعضى از خطبههاى نهج البلاغه است كه اوست فانى كنندهء اشياء بعد از وجود آنها تا آنكه موجود آنها بر مىگردد مثل مفقود آنها ، و نيست فانى كردن اشياء بعد از آفريدن عجيبتر از ايجاد كردن آنها ، تا آنكه فرمود ، پس هيچ نخواهد بود مگر خداوند يگانهء قهّار . 116 مجلسى ( قدّس سره ) مىفرمايد خلاف است كه هر چه غير جناب مقدس الهى است از ارواح و اجساد معدوم بالمرّه مىشوند ، يا ارواح باقىاند و همهء اجساد چه آسمانها و چه زمينها و چه غير اينها معدوم مىشوند . و اكثر متكلمين اماميه را اعتقاد آن است كه ارواح و اجساد مكلفين معدوم نمىشوند ، 117 چنانچه خواجه نصير ( قدس سره ) در تجريد گفته است دليل سمعى دلالت بر فناى اجسام كرده است . و تأويل مىكنند در مكلّف به تفريق اجزاء ، چنانچه در قصّهء ابراهيم وارد شده . 118 پس مجلسى ( قدس سره ) بعد از ذكر حديث صادق ( ع ) و خطبهء نهج البلاغه فرمود : و اين خطبه صريح است در فناى جميع چيزها ، و بنا بر اين چارهاى نيست از قول به جواز اعادهء معدوم ، و وجوهى كه از براى تصحيح معاد با قول به امتناع اعادهء معدوم گفتهاند فائده نمىبخشد و اظهر جواز اعادهء معدوم است عقلا و شرعا . هرگاه چيزها از كتم عدم به عرصهء وجود تواند آورد چرا بعد از عدمش ايجاد نتواند كرد و حال آنكه از حدّ امكان به در نرفته و اگر كسى بر جوازش دعواى بداهت كند رواست . اما اخبار افناى مطلق به حدى نرسيده است كه افادهء قطع كند ، پس ردّ اخبار نبايد كرد ، در مرتبهء احتمال بلكه ظن بايد گذاشت . 119 و پيش از ذكر كلام خواجه ( قدس سره ) فرموده : و حق آن است كه آيات از هيچ طرف صريح نيست و دلائل عقليه از جانبين مدخول است و جزم به احد طرفين مشكل است . 120 مؤلّف گويد نزاعى نيست در اينكه خداوند قادر متعال اگر ما سوا را بالمرّه معدوم نمايد قادر است كه مثل آنها را بعينه بيافريند و اشكال در اين است : اين چيزى كه دوباره بيافريند آيا ممكن است كه گفته شود و صادق آيد كه اين همان معدوم شده است كه برگشته يا اين ممكن نيست ؟ پس گفته نمىشود و صادق نمىآيد مگر همين كه اين مثل